تبليغاتX
فریاد زیر آب
 
فریاد زیر آب
 
 
فریاد زیر آب
 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:39  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:53  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:56  توسط شاغلام  | 
 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:54  توسط شاغلام  | 
 

ایران صاحب چهارمین فوتبال غیراخلاقی دنیاست

 

گزارش یک روزنامه ورزشی از تحلیل یک کارشناس استرالیایی حکایت از این دارد که ایران صاحب چهارمین فوتبال غیراخلاقی دنیاست .
این تحلیلگر استرالیایی در گزارش خود که در مورد لیگ های فوتبال در اکثر کشورهاست آورده است . لیگ فوتبال یونان در صدر فوتبال غیراخلاقی جهان قرار دارد ایتالیا و صربستان در رده های دوم و سوم هستند و فوتبال ایران در مکان چهارم جای دارد.
این گزارش که در روزنامه « مان لی دلیلی » کشور استرالیا به چاپ رسیده حرکات زشت و ناپسند و همچنین الفاظ رکیک بازیکنان و داوران فوتبال در دنیا را بررسی کرده و متاسفانه در این بین فوتبال ایران هم از نگاه این تحلیل گر دور نمانده است .
این گزارش اشاره می کند رفتار بازیکنان تیم های فوتبال و همچنین داوران مسابقات خصوصا رفتارهای منفی آنان در جوانان بیننده و علاقمند به فوتبال همچون « سم » اثر می گذارد. بطوری که فحاشی ها در فوتبال توسط اعضای خانواده ها لب خوانی می شود. این تحلیل گر حتی فوتبال پرآشوب ترکیه را در جدول آلوده ترین لیگ های جهان بعد از فوتبال ایران توصیف کرده است .
« فین ماس » تحلیل گر لیگ های جهان همچنانکه به نحوه خشونت ها اشاره کرده این گونه حرکات و رفتارهای ناپسند را مضحک نیز دانسته و به آنالیز کلمات رکیک پرداخته است .
وی در گزارش خود همچنین به درگیری بازیکنان ایرانی در دربی سال 79 و رتبه ششم انگلستان (مهد فوتبال جهان ) در جدول آلوده ترین تیم های فوتبال دنیا و همچنین طبیعی جلوه دادن شعارهای یک صدا با الفاظ زشت اشاره و وضع محرومیت ها را آغاز راه مقابله با فوتبال آلوده دانسته است .
حال متولیان ورزش کشور ما با این گزارش و مهمتر جایگاه فوتبال ایران روبرو هستند. ضمن آنکه منعکس شدن این گزارش صرفا و ... قرار دارد و این موضوع نیز تامل در این AFC برای اطلاع مردم نیست و یقینا نسخه ای از آن روی میز مراجع فوتبال همچون فیفا و خصوص را از جانب مسئولان ورزشی کشور دوچندان می کند.
متولیان ورزش کشور می بایست به دنبال این نکته باشند که این مسائل دردآور ارتباط مستقیمی با عدم وجود تشکل های قانونی در ورزش ما دارد. امروز خلا بزرگ برای پیشگیری از چنین مسائلی در ورزش خصوصا رشته پرطرفدار فوتبال بی اعتنایی به تشکل های رسمی و قانونی مردمی همچون کانون هواداران باشگاههای فرهنگی ورزشی کشور و نداشتن برنامه در مسائل فرهنگی ورزش است .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:45  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:35  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:34  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:30  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:28  توسط شاغلام  | 
 

نماینده مردم و جزئیات تکان دهنده نا آرامی های ایلام  
۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
Image

نماینده مردم از پشت پرده شلیک به معترضان خبر داد
جزئیات تکان دهنده نا آرامی های ایلام
البته تعداد مجروح ها قطعا بیشتر است چون بسیاری از ترس اینکه تحت تعقیب قرار گیرند درمان خانگی را به مراجعه به بیمارستان ها ترجیح داده اند...کشته شده ها سه نوجوان 12، 16 و 17 ساله هستند.
عصرایران- بر اساس آخرین اخبار دریافتی تعداد قطعی کشته شدگان ناآرامی های اخیر ایلام 3 نفر بوده و 28 نفر هم مجروح شده اند.

داریوش قنبری نماینده مردم ایلام در مجلس هفتم در گفت و گو با عصرایران (asriran.com)، با بیان مطلب فوق تصریح کرد: البته تعداد مجروح ها قطعا بیشتر است چون بسیاری از ترس اینکه تحت تعقیب قرار گیرند درمان خانگی را به مراجعه به بیمارستان ها ترجیح داده اند. اما آمار قطعی زخمی ها همان 28 نفر است.

عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هفتم اضافه کرد: کشته شده ها سه نوجوان 12، 16 و 17 ساله هستند و سن و سال این افراد نشان می دهد که ماموران به صورت بی هدف به سمت مردم تیراندازی کرده اند و ضمن اینکه اطلاعاتی که ما به دست آورده ایم حاکی است مامورانی که در مقابل فرمانداری به سمت مردم تیراندازی کرده اند پلیس ضد شورش نبوده اند بلکه از هنگ مرزی آورده شده بودند.

قنبری در خصوص نحوه وقوع حادثه خاطرنشان کرد: همان شب اول یعنی حدود ساعت 5/3 بامداد، مسوولان برگزاری انتخابات رای آوردن من را به عنوان نفر اول به من تبریک گفتند و من هم با توجه به اینکه مطمئن شده بودم رای اول هستم تصمیم گرفتم ساعتی استراحت کنم و البته با توجه به ماجرای چرت دم صبح آقای کروبی همه دوستان به شوخی می گفتند امشب را نخواب چون ممکن است آن ماجرا تکرار شود و من هم بی توجه ساعت 4 بامداد خوابیدم و ساعت 30/6 صبح مطلع شدم که در آرا تغییراتی صورت گرفته و به همین دلیل در جلسه شورای تامین استان شرکت کردم و در آنجا به من گفتند الان دوم شده ای ممکن است باز هم در آرا تغییر صورت بگیرد بنابراین به طرفدارانت بگو اگر محیط را ناامن کنند ما از اقتدار استفاده می کنیم و من هم با اعتراض به اینکه آرا تغییر پیدا کرده اند گفتم اگر می خواهید امنیت حفظ شود از آرا صیانت کنید در غیر این صورت عامل بروز هر حادثه خود شما خواهید بود.

قنبری تاکید کرد: در همین زمان مردم مطلع شده بودند که آرا جابه جا شده و به همین دلیل حدود 500 نفر از طرفداران من که برای شادی جمع شده بودند به سمت فرمانداری حرکت می کنند و ماموران بدون هیچگونه اخطار یا حتی اقدام دیگری در همان گام اول با سلاح به سمت مردم تیراندازی می کنند در حالی که با یکی ماشین آب پاش یا حتی باتوم هم می توانستند اوضاع را کنترل یا مردم را که تجمع آرامی هم برگزار کرده بودند را متفرق کنند.

وی اضافه کرد: هم اکنون پلیس ضد شورش در شهر ایلام در حال مانور است و چهره شهر نظامی شده و شرایط روحی مردم هم اصلا مساعد نیست بنابراین باید هر چه زودتر با عوامل بروز حادثه ایلام برخورد شود تا با مجازات عاملان کشت و کشتار در این شهر آلام مردم تسکین یابد.

قنبری گفت: در حال حاضر نهادهای امنیتی، کمیسیون امنیت ملی مجلس، شورای عالی امنیت ملی و وزارت کشور در حال بررسی هستند و من هم در جلسات مختلف با آنان اعلام کرده ام استاندار متهم ردیف اول حوادث است و اگر چه فرماندار ایوان روز شنبه عزل شد اما فرماندار هم قطعا از استاندار کسب تکلیف می کرده است.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:19  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:29  توسط شاغلام  | 

 

فیلم خود کشی دانشجوی همدانی

مرگ ؛ اتفاقیست ناخوشایند که خودکشی ، تلخی آنرا چندین برابر می‌کند و رنجی که نزدیکان فوت شده تحمل خواهند کرد را با هیچ معیار و مقیاسی نمی‌توان سنجید چه آنکه شخص خودکشی کرده از تنگ نظری و سختگیری عده‌ای به تنگ آمده باشد....  

 

خبرنامه بوعلی سینا:دانشجوی مرکز تربیت معلم شهید مقصودی همدان که با سلاح گرم اقدام به خودکشی کرده بود و پس از یک روز بسر بردن در کما درگذشت.

هراتی از بیمارستان بعثت همدان به ایسنا-همدان گفت: این دانشجو به علت خونریزی شدید و کاهش سطح هوشیاری جان باخت.
مجید باقریان رییس مرکز تربیت معلم شهید مقصودی نیز به ایسنا- همدان گفت: وی دانشجوی ترم چهارم رشته علوم تجربی مرکز است که ساعت 14 روزیکشنبه پیش از حضور در کلاس، در محوطه‌ دانشگاه و در مقابل همکلاسی‌های خود اقدام به خودکشی کرد.

وی عدم قبولی در گزینش و مشکلات استخدامی‌ را دلیل اقدام به خودکشی این دانشجو بیان کرد و گفت: دانشجویان تربیت معلم در طول تحصیل برای تدریس گزینش می‌شوند، البته دانشجوی مذکور با وجود عدم قبولی در گزینش، می‌توانست به تحصیل خود در این مرکز ادامه دهد.

سرهنگ بهگذر، رییس پلیس آگاهی استان همدان نیز در این خصوص گفت: علت دقیق خودزنی و نحوه‌ تهیه سلاح کمری هنوز مشخص نشده است

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:32  توسط شاغلام  | 

 

عکس از گاردین

 |+| نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:36  توسط شاغلام  | 
 

مفتی وهابی: فوتبال حرام است،مگر با 14 شرط زیر!
 

عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به 14 شرط کرد!
سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج  شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک  یا سه  نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.
اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).
در پایان امیدوارم که این پیام  برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:16  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:6  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:5  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:4  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط شاغلام  | 
ملیت بزرگان ایرانی تغییر می کند
فعلا که در اثر مساعی دولت جمهوری اسلامی، رودکی تاجیک است و نظامی گنجوی و ‏شهریار اهل آذربایجان ، مولانا ترک است و خوارزمی هم که اهل خوارزم است و بزرگان ‏ایرانی بعد از اینکه « کوچک» های ایرانی روی صندلی بزرگ ها نشستند، یکی یکی بعد از ‏مرگ به سایر کشورها پناهنده می شوند. شوخی نمی کنم. فقط آدمهای زنده نیستند که نیاز به ‏احترام دارند، فرض کنید که روح مولانا می بیند که آدمی مثل دکتر سروش بخاطر نزدیکی ‏فکری و مشرب به او، مورد بی احترامی قرار می گیرد و یا عبیدزاکانی می بیند که سی سال ‏است اجازه چاپ کتابش را نداده اند، از طرفی نگاه می کند و می بیند که ترک ها یا تاجیک ها ‏یا عرب ها یا آمریکایی ها هر روز برایش مراسم بزرگداشت برگزار می کنند، همین می شود ‏که روحش پرمی کشد و می رود به خارج و ملیت غیر ایرانی پیدا می کند. حالا گذشته را ‏بگذاریم کنار. فکر می کنید از بزرگان امروز ایرانی، کدام شان ملیت ایرانی دارند؟ فرض ‏کنید سی سال بعد فرنگی ها ادعا کنند که « ایرج پزشک زاد» فرانسوی است و « جمال
زاده» سوئیسی است و « نادر نادرپور» و « صادق چوبک» آمریکایی هستند و « هادی ‏خرسندی» انگلیسی است. و فرض کنید که سی سال بعد ملت ما از اینکه بزرگترین طنزنویس ‏شان یعنی « ایرج پزشک زاد» فرانسوی است ناراحت بشوند و از فرانسوی ها شکایت کنند ‏که چرا « پزشک زاد» را از ما دزدیدید؟ و استناد کنند که شاهکار پزشک زاد یعنی دائی جان ‏ناپلئون به فارسی نوشته شده، پس پزشک زاد ایرانی است. فکر نمی کنید فرانسوی ها به ما ‏خواهند گفت: « این نویسنده اگر ایرانی است، پس چرا سی سال نمی گذاشتید برود توی کشور ‏خودش و کتابش را چاپ کند؟» قاچ زین بزرگان امروز ایرانی را بچسبید، مولانا و رودکی را ‏به حال خودشان بگذارید. جلال الدین کزازی گفت: « تغییر ملیت بزرگان ایرانی ادامه دارد.»
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:53  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:32  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:30  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 16:4  توسط شاغلام  | 
 

دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد

گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

 

خبرگزاري انتخاب : بالای سر در ساختمان محل کار ما تابلوی ””UN”” نصب شده بود.

بر اساس این گزارش به نقل از هفت تیر؛ نویسنده در ادامه مطلبی ذیل عنوان "دست نوشته های یک کارمند سازمان ملل در مشهد" می نویسد: بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخيص پناهندگان واقعی تحت کنوانسيون ۱۹۵۱ به مشهد رفته بودم . طبيعی است که اسم ””UN”” و سازمان ملل خيلی دهن پر کن است. خيلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ايم تا صلح جهانی را تأمين کنيم.

از بيرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. اين که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آيند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگيرند و به داخل بيايند نيز مضاف بر آن شده بود افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذيرايی مفصلی می شوند و از آنها پرسيده می شود چه مشکلی دارند حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ايران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنيا می خواهند بروند حتما آنها می گويند ژنو .بعد ما دست می زنيم و يک خدمتکار با سينی وارد می شود که داخل سينی يک بليط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .
همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنين وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند کشور را ايران افغانی کنند. طبق قوانين کنوانسيون ۱۹۵۱ کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً بايد در کشوری خارج از محل زندگی خود اين درخواست را بدهند و بسيار طبيعی است که هيچ ايرانی در داخل خاک ايران نميتواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

يک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمين کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده يک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زير انداخته است. خيلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همين حال می آمدند و می پرسيدند کدام يک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورين وزارت کشور اعتماد نداشند. از همکارم خواستم بيرون برود .

برايش توضيح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هيچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خيلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خيلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم بايد از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسيدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسيدم شما افغانی هستيد؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعاليت می کنيم. بفرماييد که اهل کدام کشور هستيد؟ گفت: ايران. مشهد. گفتم: متأسفم. لطفاً تشريف ببريد.

قبلاً هم چنين اتفاقی افتاده بود. ايرانی هايی که فکر می کردند مأمورين سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام يک برگ زيتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غيره شکايت می کردند. کلی طو ل می کشيد تا به آنها بفهمانيم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورين کميساريای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستيم و آنها دست آخر بلند مي شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك مي كردند .

با صدايي گرفته گفت : من كمك مي خواهم . با خود گفتم باز اين سناريو قرار است تكرار شود . به صندلي تكيه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگويد . مي گفت و من توضيح مي دادم و او مي رفت . مثل روزهاي ديگر . گفت : من مي خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهيد . با لحن تمسخر آميز گفتم : خوب به دادگاه خانواده برويد و درخواست كمك كنيد . گفت : شوهرم افغاني است . شروع شد . باز هم يك بدبخت ديگر .

دختران ايراني فقير و بيچاره اي كه در ازاي پرداخت پول به افغاني ها فروخته مي شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگيرد . رويه اشتباه وزارت كشور . ازدواج شرعي و غير رسمي . چون افغاني ها نمي توانند رسمي در ايران ازدواج كنند . شرعي ازدواج مي كنند . قيمتش هم بين يكصدهزار تا يك ميليون تومان است . به راحتي به محله هاي فقير نشين مي روند و دختر مي خرند . وزارت كشور هم تبعه خودش را اين طور حفظ مي كرد كه به شوهر اجازه اقامت مي داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود . بدبخت ها نمي دانند با ازدواج با يك افغاني تابعيت ايراني خود را از دست مي دهند . گقتم : كار شما چندان هم سخت نيست . برويد و دادخواست بدهيد . دادگاه حكم مي دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج مي كنند .

گفت : نه مي خواهم شما مرا نجات بدهيد . گفتم : ما نمي توانيم . بعد با بي حوصلگي گفتم : خوب . بگو مشكل چيست . گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادريم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش مي آيد . مي گويد دختر فقط بدبختي به بار مي آورد . اگر پسر بودي مي توانستي كمك خرج من باشي . منظورش از كمك خرج اين است كه مي توانستم برايش مواد ببرم . لااقل بدوك مي شدم و برايش جنس خوب مي آوردم . خلاصه خيلي سر كوفت مي زد . زياد داستان جديدي نبود . نگاهش كردم . مستقيم و خيره به موزاييك جلوي پايش نگاه مي كرد . پاهايش را محكم به هم چسبانده بود ولي پاهايش مي لرزيدند . دست خود را روي پايش گذاشت تا جلوي لرزش را بگيرد . ولي دستهايش هم لرزيدند .

تا اينكه غلام سخي آمد . من فقط مي توانستم كارهاي خانه را بكنم . كسي هم خواستگاري من نمي آمد . ما در محله فقير نشين پشت طلاب زندگي مي كنيم . يك خانه خرابه داريم و مادرم در خانه هاي مردم كار مي كند تا بتواند خرج ما ومواد بابام رابدهد . غلام سخي آمد پيش پدرم . پدرم مرابراندازكرد وگفت : يك ميليون تومان مي خواهم . غلام سخي رفت و فردا با يك بسته ترياك آمد . با هم چانه زدند و سر هفتصدهزار تومان توافق كردند . ديگر هرچه ترياك آورد , پدرم كمتر از هفتصدهزار تومان رضايت نداد . غلام سخي مهلت خواست و يك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد صلاي محله به عقد غلام در آمدم . گفتم : خوب اينكه چيز تازه اي نيست . متاسفانه به دليل رويه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم اين اتفاق زياد مي افتد . ما كاري نمي توانيم بكنيم ولي حداقل دادگستري خوب عمل مي كند برويد و دادخواست طلاق بدهيد.

لحظه اي چشم در چشم من دوخت و چيزي نگفت در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسيار دور از من مي بيند در حالي كه كمتر از ۳ متر با من فاصله دارد. گفت : حداقل گوش كنيد . گفتم : ما وقت گوش كردن نداريم . بفرماييد . به چشمانم زل زد و با بغضي فرو خورده گفت : بايد گوش كنيد . سيگاري آتش زدم و تكيه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد . گفت : من فقط هفته اي يك شب غلام سخي را مي بينم . گفتم : آخر اين هم شد مشكل ؟ حتما مي رود دنبال پخش مواد . گفت : شايد هم برود ولي اين مشكل من نيست . گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟ گفت : ۱۹ سال . گفتم : شكر خدا كه عقلت كار مي كنه ؟ گفت : نمي دانم . بيش از حد آرام بود . عصبي شده بودم . گفتم : خانم جان . دخترم . زندگي قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را بايد در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نيست جدا شو . اين كه مشكلي نيست . گفت : نمي دانم . گفتم : پس مشكلت چيه ؟ گفت : من هفت تا شوهر دارم ...

نمي دانستم چه بايد بگويم . خشك شدم . اشك از چشمانش سرازير شد . لرزش پايش بيشتر شد . سرش را به زير انداخت و ادامه داد . گفت : اوايل فقط مي ترسيدم و گريه مي كردم . از خود غلام سخي هم مي ترسيدم ولي وقتي شبهاي بعد آدمهاي ديگر آمدند نمي توانستم هيچ جيز بگويم يا خفه مي شدم يا خفه ام مي كردند . گفتم : كتكت مي زدنند ؟ گفت : اوهوم . گفتم : همه افغاني هستند ؟ شش تاي ديگر ؟ گفت : اوهوم . ديگر تحمل نكرد . هنوز هم دلم مي لرزد . گريه به اين تلخي تا به حال نديده بودم . فقط گريه كرد و دستانش مي لرزيدند . گفت : به غلام سخي گفتم چرا پدر سگ ؟ گفت : من كه پول نداشتم . هفت نفر شديم . نفري صد هزار تومان گذاشتيم وسط . خوب آنها هم حقشان را مي خواهند . گفتم : بي رحم بي همه چيز , لااقل به من رحم كن . گفت : رحم كه ما را ارضا نمي كند .

حالا آمده ام شما براي من كاري بكنيد . تو را به خدا نجاتم بدهيد . دوبار رفتم قهر به خانه , قبل از اينكه چيزي بگويم پدرم مرا با كتك انداخت بيرون . مي ترسيد غلام سخي بيايد و پولش را پس بگيرد . غلام سخي مرا مي آورد به خانه و دوباره همان قضايا .I…I بدبخت شده ام . I… Iفقط يك توده گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهيد . بلند شدم. دوست وكيلي داشتم كه درآنجا وكالت مي كرد. با موبايل بهش زنگ زدم وگفتم يك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم مي پردازم . بلند شد . گفتم : اگر نمي تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم . گفت : كه مي تواند راه برود . با هم آهسته از اتاق بيرون رفتيم . همكارم اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پيش خود مي گفت كه اين خائنين كم دردسر دارند . حالا زن افغاني را هم با خود بيرون مي برند . به آرامي گفتم كه چادرش را بر سرش بياندازد . وقتي از پله ها مي رفتيم از او پرسيدم صبحانه خورده است يا نه ؟ گفت : كه فقط روزي يك وعده غذا مي خورد . پيشاني اش عرق كرده بود . آهسته گفت : من حامله هستم ...

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:23  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:8  توسط شاغلام  | 
 

ارژنگ حاتمي در صفحه طنز روزنامه «قدس» نوشت:

خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدي‌نژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگزار شده است را مي‌خوانيم، خوشحال مي‌شويم و ضمن تبريك، به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، ان‌شاءالله كه خوشبخت شوند.

چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:
ـ براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سر كوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نمي‌شه چهار كيلو ميوه هم خريد؟! علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت: «اون روز كه پدر محترمتون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت‌ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!

ـ مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام مي‌گفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي مي‌گفتم نمي‌شه، زشته، فيلم مي‌گيرن مثل قضيه تركيه شر مي‌شه، قبول نمي‌كرد، مي‌گفت: «مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.

- پدرزنم گفت: «بايد به رغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش، بانشاط و شادمان باشيد.» گفتم خب چطوري؟ گفت: «بايد بريد مسافرت، چون هر كي مي‌ره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»
با اين مخارج اول زندگي كه نمي‌شه مسافرت رفت، با بابا صحبت مي‌كنم شايد بذاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.

- امروز رفتم دانشگاه، بچه‌ها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك مي‌گفتند ...
يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چه كاره است؟ تعجب كردم كه چطور نمي‌دونه با كي ازدواج كردم! من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بين‌المللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت: «مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناصب رو يك نفر اداره مي‌كنه، يه جمله‌اي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط مي‌دونم توي جمله‌اش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.

ـ من هميشه به بابا مي‌گم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر مي‌شه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرتخواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، مي‌گفت گرفتار بوده، من هم آخر مكالمه گفتم: «ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!» اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت مي‌كرد!

ـ پدرزنم گفت كه هر روزنامه‌نگار و خبرنگاري كه اذيتت كرد، اسمش رو بده به من، اونطوري كه شنيدم يه زهر چشم اساسي از بعضي خبرنگارها گرفته و از يكي دوتا سايت هم شكايت كرده، البته مي‌دونم بابام اصلا با اين جور كارهاش موافق نيست، اما چه كار كنم، پدرزنمه ديگه و احترامش واجب! حالا نمي‌دونم اسم اين طنزنويس صفحه سوسه رو بدم بهش يا نه؟!!
 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط شاغلام  | 
 

سانحه دلخراش رانندگي، دست يکي از ورزشکاران مطرح قوي‌ترين مردان ايران را تا آستانه قطع شدن پيش برد.

به گزارش مهر، اين حادثه که بر اثر سانحه رانندگي در اتوبان آهنگ تهران رخ داد ، «مجيد دژبرار»، نفر پنجم دوره قبل مسابقات قويترين مردان ايران و نفر پنجم مسابقات بين‌المللي روسيه، دچار قطعي دست از ناحيه بازو شد که بلافاصله توسط مردم و نيروهاي امداد براي اقدامات اورژانسي به بيمارستان لاله تهران انتقال يافت.

با تلاش کادر پزشکي بيمارستان لاله و به ويژه دکتر فرهاد فيروزي، دست قطع شده اين ورزشکار، طي يک عمل جراحي پيچيده و چند ساعته، بار ديگر به بازوي دست وي پيوند شد که خوشبختانه اين عمل جراحي با موفقيت همراه بود.

دژبرار پس از گذراندن دوره نقاهت، عصر امروز از بيمارستان لاله تهران مرخص شد، ولي پزشکان معالج براي بهبود کامل و به ويژه بازيابي عصب دست وي، دوره استراحت نسبتا طولاني را براي او تجويز کرده‌اند. به گفته پزشکان حال عمومي دژبرار خوب است، ولي از نظر گردش خون و بازگشت عصب‌هاي حرکتي در ناحيه دست، نگراني‌ها ادامه دارد.

با شرايط به وجود آمده براي اين اين ورزشکار، به نظر مي‌رسد وي ديگر نتواند در صحنه مسابقات قويترين مردان ايران شرکت کند و اين رشته از وجود يکي از بهترين قهرمانان خود محروم خواهد ماند.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:45  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:39  توسط شاغلام  | 
 
  بالا