تبليغاتX
فریاد زیر آب
 
فریاد زیر آب
 
 
فریاد زیر آب
 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:50  توسط شاغلام  | 

 

تابلو آثار باستانی اینجوری وای به حاله خود اثر باستانی !!

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 15:50  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:48  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:16  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:16  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:58  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط شاغلام  | 

 

این عکس رو که می بینید نمایشگاه عکس تو یکی از دبیرستان های افغانستان هستش . تو این عکس یه نکته خاصی هستش که خیلی حرف توش هست سعی کنید اون نکته رو حدس بزنید .؟؟!!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:37  توسط شاغلام  | 

 

این ملته نیکاراگوئه هستن که به خاطر انتخابات محلی این جور افتادن به جون هم .

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:34  توسط شاغلام  | 

 

منبع : سایت مهر

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:31  توسط شاغلام  | 

 

سانسور خبری انفجار شیراز به چه منظور؟

 حسینیه رهپویان شیراز در اثر انفجاری مهیب بر سر شرکت کنندگان در جلسه هفتگی که بیشتر پیرامون مسائل ضد بهائیت در استان فارس تشکیل میشود تخریب شد و حدود ۲۰۰ نفر در خاک خون غلتیدند .عمق فاجعه به حدی بود که بیمارستانهای شیراز نتوانستند خون مورد نیاز مجروحان حادثه را تامین کنند و تا پاسی از شب صدای آمبولانسها در شیراز قطع نمیشد . شاهدی عینی مدعی شده بود حدود ۵۰۰۰ نفر در  این جلسات شرکت میکنند که اگر چنین باشد باید آمار بیش از این که منتشر شده باشد.

آنچه حائز اهمیت است سانسور خبری این واقعه است . چرا تا ساعت ۲ بامداد که شبکه خبر برنامه دارد هیچ اشاره ای به این واقعه نمیشود حال آنکه شلیک و گروگانگیری در فلان فروشگاه و بهمان مدرسه آمریکا به طور مستقیم پخش میکنند و به تمام گمانه ها وشایعات میپردازند و مدعی هم میشوند که دولت امریکا بر روی خبرگزاریها سانسور اعمال نموده است !نام قربانیان را هم کشته شدگان مینامند نه شهدا ؟ آیا این جوانان کشته شده از فلان ابوخیار فلسطینی کمتر است که هنوز در شکم مادراست سقط میشود و او را شهید مینامند؟

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:34  توسط شاغلام  | 

 

با باخت مشابه و بی سابقه دو تیم استقلال و پیروزی هواداران این دو تیم شوکه شدن !!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:42  توسط شاغلام  | 

 

صد رحمت به جاده های ایران ؟؟!!

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 18:6  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:32  توسط شاغلام  | 

جناب آقا احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران
علیک سلام

نامه باحال شما در کمالات بهت و ناباوری من و ننه مارینا، واصل شد.

راستش اصلا باوراتمون نمی شد که واسه یه پیرهن رنگ و رو رفته ناقابل، رئیس جمهور یک مملکتی واسه ما همچی نامه ای بنویسه. خدا به سر شاهده وقتی همون اول های نامه تون دیدیم شمایی که رئیس جمهور یک مملکتی می باشین خطاب به ما نوشتین که «از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابی ایران و اینجانب صمیمانه تشکر می‌کنم.» اینقده ذوق زدیم که نگو. خدایی از پونزده گرم ماریجوانای توپ کلمبیایی هم بیشتر حال داد!

ننه مون هم باورش نمیشد. اولش هی می گفت "ای دیه گوی ذلیل مرده باز چت زدی، اوهام ورت داشته؟! آخه دوازده ساله کدوم آدم درست و حسابی واسه تو نامه نوشته که حالا رئیس جمهور یه مملکتی بنویسه؟" ولی بعدنش که خود نامه با مهر و امضای شما و دفترتون رو دید باورش شد.

خدا الهی خیرتون بده آقا. این ننه ما از وقتی که ما رو واسه دوپینگ از تیم بیرون انداختن و بعدش ما یه نمه پای دود و دم نشستیم و علی الخصوص اون زمونی که تو ایتالیا اون پارتی کوکائینمون لو رفت و بعد کم کم هیشکی محل به ما نمی ذاشت، یه روز نبود که نشینه یه گوشه و گریه نکنه و ما و رفیقامونو نفرین نکنه.

ولی وقتی که دیگه ایمون آورد که خودِ خود شما واسه ما همچین نامه ای نوشتین تا دو ساعت می خندید و ورجه وورجه می کرد. دل پیرزن رو شاد کردین آقا، دمتون گرم.

آقا البته از خدا که پنهون نیست، از شمام پنهون نباشه، ما که غیر از پاس و شوت و هند و تمارض و سوت و دارو و چت و الکل و کوکائین و دستبند و این حرفا چیز دیگه ای حالیمون نیست و از اون چیز میزای قلمبه ای مثل حق طلبی و استکبار و انقلاب و حقوق قانونی و عزت و استقلال که شما تو نامه تون نوشتین سردرنمییاریم ولی اگه بدونین نامه بلندبالاتون با اون حرفای کلاس بالا چه حالی داد؟! مخصوصا همچین دماغ این خوزه سوخت که نگو و نپرس.

این خوزه شوهر آبجی کوچیکمونه که مالی از کار درنیومد و به جای اینکه بزنه تو خط کوکائین و ماریجوانا و شامپاین و وینچستر و این چیزای نون و آب دار، رفت دانشگاه آق معلم شد و ای... یه جورایی خودشو واسه ما می گرفت.
 
وقتی هم شنید که رئیس جمهور یه ممکلتی به ما نامه نوشته و "آن جناب" و "جنابعالی" خطابمون کرده، بند کرد که غیر ممکنه. هی می گفت من حقوق بین الملل خوندم و این عبارات تو عرف دیپلوماتیکی یک معناهای کت و کلفتی داره و هیچ رئیس جمهوری نمیاد به یه فوتبالیست الکلی معتاد موادفروش از این حرفا بنویسه.
 
 هر چی هم ننه مون و بر و بچه ها می گفتن که «خوزه خر خون! خب دیه گوهم بهش پیرهنش رو داده بوده و طرف مرام داشته، ورداشته حال داده بهش» هی پوزخند می زد و می گفت شماها نمی فهمین عرف دیپلوماتیک چیه و غیر ممکنه که نماینده رسمی یه کشوری همچین کاری بکنه، اونم واسه یه پیرهنی که دیگه هیچ آبرویی واسش نمونده.

علی الخصوص وقتی بهش گفتن رئیس جمهور مملکت «ایران» یه همچی نامه ای واسه ما نوشته، یه عالمه خندید و گفت غیر ممکنه که رئیس جمهور یه کشوری که توش کشیدن ماریجوانا و عرق خوری ممنوعه و حتی جوونای خودشون رو واسه آستین کوتاه و چندلاخ مو دستگیر می کنن، ورداره واسه این دیه گوی دودیِ دائم الخمر همچی چیزی بنویسه!

 دیگه از کوره داشتیم درمی رفتیم و نزدیک بود باز شیشه آب شنگولی رو تو ملاجش بشکونیم که ننه مارینامون رفت نامه شما رو از لای کتاب دعای اسرار فیلیپیش آورد و داد دست خوزه. کاش بودین و میدیدن قیافه خیط و پیت این بچه خر خون فامیل مارو. چشاش از کاسه زده بود بیرون. هی می خوند و هی می گفت غیر ممکنه! هی می خوند و می گفت غیر ممکنه!

ولی مگه از رو رفت این بچه پررو؟ آخر ورداشته می گه این نامه اشتباهی واسه دیه گو اومده. بعدش هم که من گفتم «خیلی هم خوب اومده بذار در چاله رو»؛ بچه پررو گفت: «اگه راست می گین یکی تون بگه معنی این جمله چیه؟ "ملت ایران همواره حرکت آزادی‌خواهانه و رهایی‌بخش ملت‌های آمریکای لاتین علیه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمایت نموده است. ما از اینکه شاهد اوج‌گیری روزافزون فضای بیداری، عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی در آن منطقه مهم از جهان هستیم خدای بزرگ را سپاسگزاریم."»
ننه مارینا گفت منظورش اینه دیه گو آخرش رفیقای بدشو ول می کنه.

آبجی کاترینا گفت یعنی آرژانتین خیلی فوتبالش بهتر از آلمانه.

عمو کارلوس که سه بار هم دوا برده مصر و اون طرفها رو خوب میشناسه گفت معنی اش اینه که عربها آدمهای خوبی ان و اسرائیلی ها بد هستن!

پسرعمو کارلوس گفت نه بابا دیه گو رو دعوت کردن بره اونجا مربی تیم فوتبالشون بشه.

زن دائی آرماندو هم زد زیر خنده و گفت این طفلی که نا نداره تا سر کوچه بره دواشو بگیره...

و منم که سرم گرم بود شیشه آب شنگولی رو کوبیدم تو سر خوزه خر خونه!

آقا جاتون خالی خیلی حال داد. یعنی خیلی حال دادین. واسه یه پیرهن ناقابل که همه می گفتن اه اه بوی کوکائین می ده، اینقده حال و پسته و زعفرون و گز دادین. قربون مرامتون آقا که مثل این آدمای ندید بدید اهل کلاس گذاشتن و به قول این خوزه، "عرف دیپلوماتیک" و این حرفا نیستین. به جان شما نباشه به جان خودم من ایندفعه سفیرتون رو ببینم شلوارم رو هم تقدیم می کنم.

فدای مرام داش احمدینو
دیه گو، عالیجنابِ بعد از این

فارو- عصر ایران

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:26  توسط شاغلام  | 

 

علی دایی باز هم به همه ثابت کرد که بزرگ مرد تاریخ فوتبال ایرانه . من نمی خواستم این پست رو بزارم ولی تو وبگردی که می کردم دیدم که چند تا سایت بیکار در مورد اقدام جدید دایی یعنی انتشار کتاب خاطراتش مطالب بی پایه و مسخره ای گذاشتن به همین دلیل خواستم این پستو بزارم تا باز از این اسطوره فوتبال ایران و آسیا دفاع کنم البته دفاع لازم نیست چون اگه ملت ما بخواد و کمی با فکر به قضیه نگاه کنه افتخار آفرینی های علی دایی رو دلیل برای اسطوره بودنش خواهند دانست البته اگه با فکر به قضیه نگاه کنن ؟؟!!

اگه بزارن که دایی به کارش ادامه بده مطمئنن تتیم ملی ایران نتیجه خواهد گرفت به امید پیروزی های تیم ملی ایران

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 19:37  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:32  توسط شاغلام  | 

 

فکر نکنم که چیزی از قلم افتاده باشه .......البته به نظر من می نوشتن که (( لطفا برای حفظ شخصیت خود وارد نشوید )) خیلی بهتر بود .

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:26  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 14:52  توسط شاغلام  | 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:48  توسط شاغلام  | 

باز هم سلام

سال نو رو هم به همه شما تبریک می گم امیدوارم سالی پر از سربلندی برای شما دوستان عزیزم باشه . یه کم به گذشته فکر کینم به سال قبل و قبل تر از آن . به  این فکر کنیم که چی بودیم و چی شدیم و چه آینده ای در انتظارمون هستش .

فقط اینو می تونم بگم که خدا خودش بهمون رحم کنه !!؟؟

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:23  توسط شاغلام  | 
 
  بالا